غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
225
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
كه مرا ريشخند مىكنى ؟ من مردى فقيرم و اين پسران من همه مسكين ، چگونه پادشاه خواهند شد ؟ منجم گفت : اين سخن من به ياد داشته باشيد كه چون به پادشاهى رسيديد نزد شما آيم . بويه سخت خشمگين شد و فرزندان را گفت : اين حكيم را بزنيد و برانيد كه ريشخند ما از حد بگذرانيد . پسران او را بزدند و براندند . پس از اين واقعه پسران بويه از ديلم بيرون آمدند و نزد مرداويج به طبرستان رفتند . مرداويج ايشان را نيك پذيرا آمد و خلعت داد و عماد الدوله على را امارت كرج « 535 » داد . عماد الدوله دست به بذل و بخشش گشود و مردم آن ديار را شيفتهء خود كرد . تا آنجا كه او را بر خود پادشاه نمودند . چون نيرو گرفت بر اصفهان نيز مستولى شد و در ديدهء مردم عظمتى يافت . پس ارجان « 536 » را نيز در تصرف آورد . عماد الدوله على برادر خود ركن الدوله حسن را امارت كازرون و ديگر توابع فارس داد . ركن الدوله از آن نواحى مالى گزاف به دست آورد و آهنگ برادر نمود . در سال 322 عماد الدوله على بر شيراز مستولى شد و آن را تصرف كرد . در همين سال ، در ماه جمادى الاولى قاهر از خلافت خلع شد . سبب آن بود كه ابن مقله پنهان بود و قاهر در طلب او بود . ابن مقله با سران غلامان ساجيه و حجريه رابطهاى برقرار كرد و آنان را از شرّ قاهر سخت بيمناك نمود . و گفت كه قاهر مردى مكار است و بارها پيمان و سوگند خويش بشكسته است . چنان كه مونس و بليق و پسرش را بس از آن همه سوگندان كه برايشان خورد بكشت و امثال اين كارها . ابن مقله گاهى در هيئت مردى نابينا و زمانى در جامهء گدايان و يك بار در لباس زنان خود را به سيما ، پيشواى ساجيه ، نمود و او را عليه قاهر برانگيخت . سپس به منجم سيما دويست دينار رشوت داد تا او را بگويد كه در طالعش مىبيند كه قاهر او را از مقام خود فرو خواهد افكند . همچنين مالى به معبر او داد تا به هنگام تعبير خوابهايش او را از قاهر بترساند . با اين كارها سيما از قاهر روز به روز مىرميد . تا روزى با ياران خود ، ساجيه و حجريه ، به خلع قاهر متفق شدند . اين خبر به وزير رسيد . سلام حاجب و عيساى طبيب را فرستاد تا او را از واقعه آگاه سازند . قاهر شب دوش در شراب افراط كرده بود و در خواب بود و دست به دو نيافتند . در اين حال ساجيان و حجريان به سراى خلافت داخل شدند . قاهر از بانگ و خروش ايشان بيدار شد . سخت مخمور بود . در پى آن بود كه درى بيابد و بگريزد .